تبلیغات
^ـ^ انفجـــار سکـــوت ^ـ^ - گمشده

^ـ^ انفجـــار سکـــوت ^ـ^

منو تنهاییه خوبم :)))

بعد ازان دیوانگی ها ای دریغ

باورم ناید که عاقل گشته ام

گوئیا"او"مرده در من کانچنین

خسته و خاموش و باطل گشته ام

هر دم از آئینه می پرسم ملول

چیستم دیگر،به چشمت چیستم؟

لیک در آئینه می بینم که،وای

سایه ای هم زانچه بودم نیستم

همچو آن رقاصه هندو بناز

پای میکوبم ولی بر گور خویش

وه که با صد حسرت این ویرانه را

روشنی بخشیده ام از نور خویش

ره نمی جویم به سوی شهر روز

بی گمان در قعر گوری خفته ام

گوهری دارم ولی آنرا ز بیم

در دل مردابها بنهفته ام

می روم...اما نمی پرسم ز خویش

ره کجا...؟منزل کجا...؟مقصود چیست؟

بوسه می بخشم  ولی خود غافلم

کاین دل دیوانه را معبود کیست

او چون در من مرد،ناگه هر چه بود

در نگاهم حالتی دیگر گرفت

گوئیا شب با دو دست سرد خویش

روح بی تاب مرا در بر گرفت

آه...آری...آی منم...اما چه سود

"او"که در من بود،دیگر،نیست،نیست

می خروشم زیر لب دیوانه وار

"او"که در من بود،آخر کیست،کیست؟





طبقه بندی: اشعار فروغ فرخزاد،

[ شنبه سیزدهم اسفندماه سال 1390 ] [ ساعت 23 و 49 دقیقه و 50 ثانیه ] [ ملیکا ]

[ هدیه دهید() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه