تبلیغات
^ـ^ انفجـــار سکـــوت ^ـ^ - اشعار غربت

^ـ^ انفجـــار سکـــوت ^ـ^

منو تنهاییه خوبم :)))

روز روشن عمر به پایان رسیده و سایه شامگاه زندگی لحظه به لحظه

نزدیکتر می شود.

گذشته گذشته،آینده ای نیز در پیش نیست.

خداحافظ،ای خاطرات کودکی.خداحافظ،ای یادگاری های جوانی،

زیرا اکنون ساعت باز پسین فرا رسیده است.

من نیز روزگاری زدگی کردم

اما اکنون دیگر صدای صدای مردم این جهان بگوشم نا آشناست

برای من همه چیز به پایان رسیده.

تنها هستم و در انتظار،نشسته ام

دیگر جز اشعه پریده رنگ چراغ که شب های تار مرا روشن می کند

مونسی ندارم.

مثل متهمی که از دادرسی آخری بازگشته و کارش یکسره شده باشد

منتظر نشسته ام

اوه،دوران غم من دراز بود

روزگار غربت بسیار به طول انجامید راهی بلند پیمودم تا بدین جا رسیدم

اما راه این سر منزل را با پای خویش آمدم

هرچه را خواستم خودم خواستم

حالا نیز با همه ناتوانی و خستگی ثابت قدم هستم

دیگر دست از سخن گفتن برداشته ام

تنها هستم و همچون اسیری ناتوان یا همچون گله گوسپندی که به

خریداری فروخته شده باشد تسلیم و رضا پیشه کرده ام

در انتظار آنم که  ساعت آخرین فرا رسد و لحظه آخرین را با خود همراه بیاورد

 

                                                                           شارل کلودل



[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفندماه سال 1390 ] [ ساعت 21 و 09 دقیقه و 05 ثانیه ] [ ملیکا ]

[ هدیه دهید() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه